متولد شهر هرت!!!
- سلام قربان !
- سلام علیکم و رحمه ا... و برکاته، حاج آقا این برنامه کاری آقازاده ما یه مقدار مختل شده یه عنایتی اگه منظور بفرمایید انشاا... اجر اخروی نصیبتون بشه ... بله، بله در دست اقدامه. تقاضا می کنم کاری نبود وظیفه س برادر ، خدا انشاا... راضی باشه... نه جانم نه برادر ، فقط ما این برنامه آقازاده رو کی جویا بشیم؟ تقاضا می کنم ممنون بله حتما ...عرضی نیست. خدا حافظ شما باشه انشاا...
- سلام حاج آقا!
- سلام علیکم بفرمایید!!
- حاج آقا عذر می خوام در رابطه با این مجوز می خواستم ببینم راهی واقعا وجود نداره؟
- نه برادر این مساله مقدور نیست... الو مش رضا این چای چی شد؟
- حاج آقا این مجوز خیلی برای ما حیاتیه اگه هر راهی هست یه لطفی بفرمایید ، انشاا... جبران کنیم.
- راه که... شما شغل شریفتون چیه؟
- بنگاه دارم حاج آقا نزدیک تجریش البته ساخت و ساز هم که می کنیم دیگه... در خدمتیم انشاا...
- بنده 1 ساعت دیگه یه جلسه ای دارم الان هم از بانک تماس گرفتند متاسفانه می گن 50 میلیون چک برگشتی داریم باید برم بررسی کنم ببینم کجا اشتباه شده؟؟ امروز وقتش نیست شما فردا پرونده رو بیار ، فکر نمی کنم اما حالا ببینیم چی می شه....
- حاج آقا یعنی امروز نمیشه؟ آخه کار ما...
- عرض کردم خدمتتون شرح حال امروزمون رو ...
- حالا حاج آقا شما این مرحمت رو بفرمایین من با اجازتون اجالتا این 50 تومان رو واریز می کنم تا برگشت نخوره فوقش بعدا با شما حساب می کنم البته که قابل شما رو هم نداره ... یک دهم لطفی که شما مبذول می فرمایین هم نیست...
و من هم هستم ، متولد این شهر پر از مهر و محبت. من در میان این الطاف صادقانه!چشم گشودم ، در کنار تنور این نانواها که به هم نان قرض می دهند، در شهر من همه هواخواه یکدیگرند و روی سعدی را سفید کرده اند. اینجا کار نشد ندارد اگر کمی معرفت داشته باشی...
معرفت البته در این شهر معنای بزرگی دارد. باید مراحلی را طی کرد تا به آن رسید... باید بعضی چیزها را کنار گذاشت و بعضی چیزها را از گوشه و کنار برداشت.
اما آنها که باید برداشت زبان است و عقل است و مال است و یار و آنچه می گذاری زبان است و عقل است و مال است و یار!!! وا عجبا از این دیار که در آن هر چه در ظاهر یکیست در باطن لزوما همان نیست...
و اما آن زبان که برمی داری زبان مدح است و آن که مینهی زبان اعتراض!
آن عقل که برمی داری عقل اقتصاد و آن که می نهی عقل اخلاق!
آن مال که بر می داری همان است که می نهی تا بتوانی باز برداری... زیاد و زیادتر...
و بالاخره به آن یار که بر می داری می گویند دوست و آشنا و به آن که می نهی میگویند رب و خدا!!!
در شهر من خدا را در شب های قدر می پرستند و در روزهای دیگر نام او را با لام تغلیظ شده ، بلند می برند تا درد بی خداییشان آزارشان ندهد. شهر من روزی شهر خدا شد تو بگو خدای شهر من اکنون کجاست؟؟ او را در بین نافرمانی هرت نشینانی چون من چگونه باید جست؟؟؟



